۱۳۹۰ دی ۱۰, شنبه

چرا وبلاگ می نویسم؟


همه شما دوستان عزیزم حتما گفته اید که انجنیری کجا و وبلاگ نویسی کجا؟
بله به خودم هم جالب است اما دلیلی به گفتن دارم.

پسرک کوچکی را میشناسم که همواره با مشکلات زیادی روبرو میشود و زندگی خیلی دشواری نظر به اینکه به آرزویش برسد دارد. قصه های این پسرک خیلی

۱۳۹۰ آذر ۳۰, چهارشنبه

معرفی ارژنگ

ارژنگ اسم فرزند کوچک مادر مریضیست که مادر میخواست برایش امکانات بیشتری محیا سازد تا پسرش زندگی خوبتری داشته باشد و به آرزوهای تمام نا شدنیش به آسانی برسد. اما حالت دگرگون مادر به او اینکار را خیلی مشکل ساخته و او به آرزوهایی که دارد برای رسیدن به آن به مشکلات زیادی روبروشده است. 
این پسرک کوچک میخواست از آغوش مادر بیرون رفته از امکانات خوبتری مستفید شود و به توان بیشتری دست یافته به مادر مریضش کارهای زیادتری انجام دهد تا مادر خوب شود. اما مادر به او این اجازه را نمیدهد و پسرک کوچکش را در آغوش خود نگهمیدارد. 
اکنون این پسرک کوچک در آغوش مادر مریض با استفاده از امکانات کم و صد راهای زیاد به تلاشهایش ادامه داده میخواهد مادر مریض و بیچاره اش را از دهان اژدهای بزرگ و حولناک مرگ که به سراغش آمده بیرون کرده به مادر زندگی جدید و صحتمندی بخشد.